یه روز یه جوجه با مادرش قهر میکنه، میره لب پشتبوم و بالهاشو تکون میده و میگه: “گربه، بیا منو بخور!“
نوشته شده در یکشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۸۳ در ۰:۴۴ و در دستهی وبلاگ قدیم.
میتوانید دیدگاههای این نوشته را پیگیری کنید با RSS 2.0 خوراک
میتوانید دیدگاهتان را بنویسید, یا بازتاب از سایت خودتان