بایگانی برای تیر

شهر من، من به تو می‌اندیشم، نه به تنهایی خویش

سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۳

یک سناریو (در تهران)

- مامان … مـــامـــان … تو که گفتی پول نداری، پس این ۵۰ تومنیه چی بود که دادی به این گداهه … من پول می‌خوام … چرا به من پول نمی‌دی برم بستنی بخرم … مـــــامـــــــــان … اصلا حالا که اینطوره باهات قهرم … تازه‌اش‌ام دیگه بچه‌ت نیستم …

همان سناریو (هفته بعد، در اهواز)

- مامان … مـــامـــان … من پول می‌خوام … پول بده … نگاه کن این گداهه رو … من می‌خوام بهش پول بدم … آخــــه گناه داره … نگاش کن … این ۵۰ تومنی چیه … اوناهاش … اون ۱۰۰ تومنیه رو بده … نه من ۵۰ تومنی نمیدم … اصلا حالا که اینطوره باهات قهرم … تازه‌اش‌ام دیگه بچه‌ت نیستم …

به خاطر یک مشت دلار

جمعه, ۲۶ تیر ۱۳۸۳

ما بازم اومدیم اهواز، اونم برای دوزار پول سیاه…

هوا هم افتضاح گرمه؛ کولر گازی با اون همه عظمتش کم میاره! حالا خودتون حساب کنین وقتی که برق می‌ره چی می‌شــــه!!!

اگه خدا بخواد ایندفه آخریشه، اگه هم نخواد که…

مهمترین معضل اینجا بعد از گرما، سر و کله زدن با این عرب‌هاست!!! حالا می‌فهمم بیچاره حضرت محمد (ص) چی می‌کشیده از دست این زبون نفهم‌ها…

یه توصیه ایمنی: به هیچ وجه در ماه‌های گرم به مناطق جنوبی کشور سفر نکنیییییییید!!!

هیجان

سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۸۳

چقدر هیجان داره وقتی که می‌شنوی که یکی از دوستای قدیمی‌ات داره ازدواج می‌کنه! و فقط تو یه شایعه می‌شنوی که ممکنه که فلانی باشه و آخرشم هرچه می‌پرسی، نمی‌فهمی که قضیه چی بوده و طرف کی بوده!

و حالا هم در یک برخورد کاملاً اتفاقی و لحظه‌ای با محمد (یک دوستی که از قدیم می‌شناسی‌اش) وقتی احوال بهمن (همان گوینده خبر اول) را می‌پرسی می‌گوید: “احتمالا همین جمعه در عروسی حنیف فاطمی می‌بینمش” و سپس می‌رود و تو را در هاله‌ای از ابهام می‌گذارد و سؤالات تو را پاسخ نمی‌دهد! و تو هر چه جستجو می‌کنی (در اینترنت و در اون‌ترنت) کمتر می‌یابی به جز یک نوشته قدیمی مبنی بر اینکه حنیف بعد از ۲ سال به ایران می‌آید و دیگر هیچ!!!

ماجراهای من و اورکات [این داستان: ۵۰۰]

پنجشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۸۳

ما یه فامیل داریم که همین چند وقت پیش‌ها رفته بود سمت غرب کشور. اینکه چرا رفته بود و اونجا چیکار داشت و اینجور چیزها بماند برای بعد! وقتی که برگشته بود تعریف می‌کرد که:

هر از چند گاهی، یکی از پولدارهای اونجا یه مهمونی می‌ده! دلیل این مهمونی ها همه یه چیزه! اونجا رسم‌ه که هرکی سرمایه و دارایی‌اش به ۵۰۰ میلیون تومان برسه یه مهمونی می‌ده و اعلام می‌کنه که “آقا ما ۵۰۰ میلیون پول داریم …

پیرو این قضیه و اینکه من اگه تا آخر عمرم هم خودم رو بکُشم فکر نکنم بتونم از این مهمونی‌ها بدم، اما برای اینکه دچار مشکلات روحی-روانی نشوم می‌خوام یه کار دیگه بکنم! منم هر وقت که تعداد دوستای اورکات من به ۵۰۰ رسید، یه مهمونی می‌دم! خودتونم می‌دونین که من اگه یه حرفی بزنم پاش وای‌می‌ایستم!!! پس بجنبید و برای قرار گرفتن در لیست مهمانی اقدام و ثبت‌نام کنید …

برای ثبت‌نام به آدرس جی‌میل من که mesgary است یه ایمیل بزنید و لطفا عنوان ایمیل رو هم “۵۰۰″ بگذارید!!!! (هرکسی می‌تواند ثبت‌نام کند، حتی اگر فقط برای یک بار به این وبلاگ سر زده باشد)

[بر همگان واضح و مبرهن است که من عمراً بتونم یه مهمونی مفصل بدم، پس همه به یک رستوران یا کافی‌شاپ (بستگی به تعداد افراد داره) دعوتید...]

GMail Invitation

چهارشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۸۳

این آقای جی‌میل داره به ما لطف می‌کنه و هی حق دعوت ما رو زیاد می‌کنه! از این رو ما هم هی می‌خواهیم به بقیه لطف کنیم و یه لینک این کنار گذاشتم و تا روزی که جی‌میل آزاد بشه همین جا می‌مونه و تعداد حق دعوت‌های من رو نشون می‌ده …

پس زود بجنبید و با من تماس بگیرید … من ایندفعه بر خلاف دفعه قبل نه شرایط گذاشتم، نه فیلتر می‌کنم و نه اولویت می‌دهم! هر کی میل بزنه جی‌میل می‌گیره! اسم و فامیل یادتون نره!!!

تکمیل: آقا لطفاً قبل از میل زدن و یا نوشتن یادداشت، به تعداد دعوتنامه‌های موجود که در بالای صفحه سمت راست نوشته شده دقت کنید!

کارآموزی

دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۸۳

یه شرکتی دنبال یه تعداد کارآموز (و البته پسر) برای کار در زمینه (Visual C و C Sharp) می‌گرده…

هرکی پایه‌ست یه تماسی با من بگیره! (یعنی داوطلبان واجد شرایط و علاقمند برای معرفی‌شدن به شرکت مذکور با من تماس بگیرند)

دلم برایت تنگ می‌شود

یکشنبه, ۷ تیر ۱۳۸۳

دلم برایت تنگ می‌شود حتی اگر ساعتی پیش دیده باشمت. دلم برایت تنگ می‌شود حتی اگر دقایقی پیش صدایت را شنیده باشم. دلم برایت تنگ می‌شود. دلم یک نقطه کوکولی می‌شود. چیزی در درونم تیر می‌کشد. چیزی از جنس اضطراب از شکمم شروع می‌شود و به سمت قلب. قلبم می‌کوبد به دیواره. نا خودآگاه رو به جلو خم می‌شوم. شاید آرامتر شوم. دلم برایت تنگ می‌شود.

برگرفته از وبلاگ شرلوک هلمز (لینک به مطلب)

نتایج جی‌میل

چهارشنبه, ۳ تیر ۱۳۸۳

بالاخره نتایج دعوتنامه جی‌میل معلوم شد. در این بین فقط ۳ نفر حائز شرایط شدند (بقیه افراد یا به کمک من از طرق دیگر جی‌میل گرفتند، یا خودشون جی‌میل گرفتند، یا با افزایش حجم یاهو منصرف شدند، و یا …) و چون من قادر به دعوت کردن ۳ نفر بودم، قرعه کشی انجام نشد! ۳ منتخب خوشبخت عبارتند از:
۱) احسان پرویزی
۲) سوگل فتحیان
۳) امیرحسین یوسفی

انکار

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۸۳

من که انکار می‌کنم که بازی رو دیدم!!! (آخه ایندفه فقط یه گل رد و بدل شد…)