هیجان
چقدر هیجان داره وقتی که میشنوی که یکی از دوستای قدیمیات داره ازدواج میکنه! و فقط تو یه شایعه میشنوی که ممکنه که فلانی باشه و آخرشم هرچه میپرسی، نمیفهمی که قضیه چی بوده و طرف کی بوده!
و حالا هم در یک برخورد کاملاً اتفاقی و لحظهای با محمد (یک دوستی که از قدیم میشناسیاش) وقتی احوال بهمن (همان گوینده خبر اول) را میپرسی میگوید: “احتمالا همین جمعه در عروسی حنیف فاطمی میبینمش” و سپس میرود و تو را در هالهای از ابهام میگذارد و سؤالات تو را پاسخ نمیدهد! و تو هر چه جستجو میکنی (در اینترنت و در اونترنت) کمتر مییابی به جز یک نوشته قدیمی مبنی بر اینکه حنیف بعد از ۲ سال به ایران میآید و دیگر هیچ!!!