زندگی
صبح خورشید آمد …
دفتر مشق شبم را خط زد … پاک کن؛ بیهوده است …
اگر این خطها را پاک کنم جای آنها پیداست …!
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست …
تو بگو؛ من کجا حق دارم مشقهایم را روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟!
می روم دفتر پاکنویسی بخرم …
زندگی را باید از سر سطر نوشت …
با اجازه از ستایش