بایگانی برای اردیبهشت

اجلاس سران و کنفرانس توسعه منابع انسانی

دوشنبه, ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۴

به نظر من ساختمان اجلاس سران …ترین ساختمانی است که می‌توان با حداکثر هزینه و حداقل کیفیت ساخت. به نحو غیر قابل باوری (که البته به دلایل امنیت بالای ساختمان و نفوذ ناپذیری آن است) تکنولوژی به داخل آن وارد نشده است!
اگر من جای مسئولین مربوطه بودم، تا به حال یا از خجالت آب شده بودم (مانند آبی که امروز در زمان بارندگی از سقف بر سر سخنران خارجی - یکی از مدیران ارشد نوکیا - ریخت) و یا خودکشی کرده بودم. من که کامپوتر خوانده‌ام و از ساختمان، معماری و عمران هیج نمی‌دانم، این را می‌دانم که یکی از مهمترین استفاده‌های دیوار و سقف جلوگیری از باد و باران است، ولی نمی‌دانم چرا طراح و سازنده این ساختمان این قضیه را نمی‌دانست؟!؟! البته اگر من هم بودم، با آن همه پول کور، کَر، شَل و خُل شده بودم!!!
در مورد کنفرانس توسعه منابع انسانی هم که در سالن اجلاس برگزار شده بود فقط می‌توانم بگویم که “کنفرانس توسعه منابع انسانی از آن جمله‌هایی است که هنوز صد سالی مانده تا با شعور ایرانی جماعت و مدیریت دولتی همسو و همساز شود!”

انواع هلو

یکشنبه, ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

- ۵تا دختر تو استخر زنانه: رانی هلو
- ۵تا دختر تو یک ماتیز: کمپوت هلو

توان (از درجه مجهول)

یکشنبه, ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۴

خدایا، توان آن بده که آن کنم که تو گویی!

چه حرفا!!!

جمعه, ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴

داوطلبی با چنین مشخصات در لیست موجود نمی‌باشد

ای حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی

پنجشنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

انتظار

پنجشنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

من نمی‌تونم ۲۰ ساعت دیگه صبر کنم!
به دادم برسید!

کنکور

پنجشنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

آقایون، خانوما. مادرا، پدرا. کوچولوها، بزرگترا. پیرمردا، پیرزنا.
التماس دعا!

یک و دو!

شنبه, ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۴

- چرا یکی؟
+ پس چند تا؟
- دو تا.
+ چرا دو تا؟
- پس چند تا؟
+ یکی!!!

تولد

جمعه, ۹ اردیبهشت ۱۳۸۴

جشن تولد یک سالگی وبلاگم مبارک!

آچمز

چهارشنبه, ۷ اردیبهشت ۱۳۸۴

آچمز یعنی:
تو مدرسه هستی و بدجوری بهت فشار می‌آید، ولی ترجیح می‌دهی تا خونه صبر کنی! تو راه برگشت از مدرسه، سرویس مدرسه تصادف می‌کنه و یک ساعتی دیر می‌رسی خونه! وقتی میای خونه می‌بینی که لوله‌های فاضلاب مشکل پیدا کرده و لوله‌کش‌ها تو خونه هستند و حالاحالاها کار دارند! بعدش وقتی دست به دامن همسایه‌ها می‌شی و کسی در را باز نمی‌کنه می‌فهمی که نیستند! به عنوان آخرین راه حل می‌روی سراغ دستشویی پارکینگ ولی متاسفانه می‌بینی که در دستشویی پارکینگ قفل است و کلیدش هم دست همان همسایه‌ای است که الآن نیست! اون موقع است که آچمز شدی!