نمره
با تو ای درس شبی باز در این خانه نشستم
همه شب خیره شدم ثانیهای چشم نبستم
شوق یک ۲۰ پدیدار شد اندر رخ زردم
یادم آمد که شبی با تو در این گوشه نشستم
اولین بار در این ترم که یک جزوه به دستم
جزوه را مرتبهها باز همیکردم و بستم…
توهمه مسالهها ریخته در متن مصیبت
من همه محو سوالات عجیبت!
یادم آمد تو به من گفتی از این ۲۰ حذر کن
لحظهای چند به آینده نظر کن
آه، آینده برای تو گران است
تو که امروز به یک بیست امیدت نگران است
باش فردا که دو پایت پی استاد روان است
تا فراموش کنی چندی از این نمره حذر کن
با تو گفتم حذر از درس ندانم
گذر از ۱۹ هرگز! نتوانم… نتوانم…
اشکی از چشم فرو ریخت
۱۹ نالهی تلخی زد و بگریخت
آهسته از افکار من آهنگ سفر کرد
از خانهی امید من آرام گذر کرد
شب و سرما و من و ترس…
همه دل داده به یک ۱۶ از این درس
روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم
شاد و خندان به سوی خانه دویدم
خویش را عالِم این دهر بدیدم
تو به من پند بدادی نشنیدم نشنیدم!
باز گفتم تو آسانی و من
میتوانم که بگیرم ز تو من ۱۵ آسان
یادم آمد که از این صفحه به آن صفحه پریدم
سوی هر مساله رفتم به جوابی نرسیدم
پای در دامن خواب کشیدم
صبح شد زیر پتو آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتم دگر از درس خبر هم
نکند ۱۱ به این بنده گذر هم
با ۱۰ اما به چه حالی من از آن ترم گذشتم.