بایگانی برای مرداد

روز پدر

جمعه, ۲۸ مرداد ۱۳۸۴

روز پدرم مبارک!

تو که …

دوشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۸۴

تو که نمی‌تونی گه بخوری، گه می‌خوری که گه بخوری!

زن و مرد

جمعه, ۲۱ مرداد ۱۳۸۴

آینده:
یک زن تا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است.
یک مرد تا زمانیکه ازدواج نکرده هرگز نگران آینده نخواهد بود.

موفقیت:
یک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه همسرش خرج می‌کند درآمد داشته باشد.
یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

ازدواج:
یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج می‌کند، ولی تغییر نمی‌کند.
یک مرد به این امید با همسرش ازدواج می‌کند که تغییر نکند، ولی تغییر می‌کند.

روابط:
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی‌آورد. وقتی رابطه‌ای تمام می‌شود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش می‌گشاید و نیز شعری با عنوان “همه مردها نادانند” می‌سراید. سپس به ادامه زندگیش می‌پردازد.
مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. ۶ ماه پس از جدایی ساعت ۳ نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن می‌زند و می‌گوید: “فقط می‌خواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی‌بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه‌ای، ولی می‌خوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده.” نام این کار تماس تلفنی “ازت متنفرم/عاشقتم” است که ۹۹ درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام می‌دهند. برخی کلاس‌های مشاوره‌ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل می‌شود که معمولا تاثیری در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ می‌شوند. اغلب دختران ۱۷ ساله می‌توانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند.
اغلب پسران ۱۷ ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی‌های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا می‌کنند.

فیلم کمدی:
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته‌اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می‌شود.
مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه می‌کنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند.
زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش می‌شوند.

دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خط‌شان اهمیت نمی‌دهند. آنها از روش “خرچنگ غورباقه” استفاده می‌کنند.
زنان از قلم‌های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به “ی”ها و “ن”ها قوس زیبایی می‌دهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می‌خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن می‌کشد.

حمام:
یک مرد حداکثر ۶ قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله.
در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط ۴۳۷ قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:
یک زن لیستی از جنس‌های مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه می‌رود.
یک مرد آنقدر صبر می‌کند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی‌ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید می‌رود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می‌خرد.

بیرون رفتن:
وقتی مردی می‌گوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی برای بیرون رفتن حاظر است.
وقتی زنی می‌گوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی ۴ ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند.
مردان میگویند گربه‌ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب می‌کنند.

آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک می‌کنند.
زنان بامزه‌اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید می‌کنند — آینه، قاشق، پنجره‌های فروشگاه، برشته کننده‌ها، سر طاس آقای زلفیان…

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیام‌های کوتاه و ضروری به دیگران در نظر می‌گیرند.
یک زن و دوستش می‌توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس‌یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس می‌کند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را می‌پرسد.
مردان این را به نشانه ضعف می‌دانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی‌ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان می‌چرخند و چیزهایی شبیه این می‌گویند: “فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم” و “می‌دونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلافروشی رو می‌شناسم”.

پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول می‌کنند که اشتباه کردند.
آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می‌داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها.
یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط می‌داند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی می‌کنند.

لباس شیک پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گل‌های باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می‌پوشد.
یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن می‌کند.

شستن لباس‌ها:
زنان هر چند روز یک بار لباس‌هایشان را می‌شویند.
مردها تک تک لباس‌های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می‌پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباس‌های چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل می‌کنند.

عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی‌ها،
زنان در مورد “مراسم جشن” صحبت می‌کنند،
مردان درباره “میهمانی‌های دوران مجردی”.

اسباب‌بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی می‌رسند علاقه‌شان را از دست می‌دهند.
مردان هیچگاه از فکر اسباب‌بازی رها نمی‌شوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب‌بازی‌هایشان نیز گران‌قیمت‌تر و پیچیده‌تر می‌شوند. نمونه‌های از اسباب‌بازی‌های مردان: تلویزیون‌های مینیاتوری و کوچک، تلفن‌های اتومبیل، مخلوط کن و آب‌میوه‌گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم‌آهنی‌های کنترلی، گیم‌های ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل و گیاه:
یک زن از شوهرش می‌خواهد وقتی مسافرت است به گل‌ها آب دهد. مرد به گل‌ها آب می‌دهد. زن پنج روز بعد به خانه‌ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمی‌گردد. کسی نمی‌داند چرا این اتفاق افتاده است.

سبیل:
بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سبیل خوش‌تیپ می‌شوند.
هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند.
اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب میز:
وقتی صورتحساب را می‌آورند، با اینکه کلا ۱۵هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام ۱۰ هزار تومان روی میز می‌گذارند.
وقتی دختران صورتحساب را دریافت می‌کنند، ماشین حساب‌های جیبی خود را بیرون می‌آورند.

پول:
یک مرد ۲۰۰۰ هزار تومان برای یک جنس ۱۰۰۰ تومانی مورد نیازش می‌پردازد.
یک زن ۱۰۰۰ تومان برای یک جنس ۲۰۰۰ تومانی که نیازی به آن ندارد می‌پردازد.

بگومگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان می‌زنند.
هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود.

کردار

پنجشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۸۴

هر آنچه ما در زندگی انجام می‌دهیم، در ابدیت طنین می‌افکند.

گلد کوئست

سه شنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۸۴

باورم نمیشه که یکی بیاد و من رو دعوت کنه به مهمونی، بعدش که برم اونجا ببینم که جلسه معارفه گلد کوئست بوده! آخه بابا با همه آره با منم آره؟؟؟

اگر خدا هست …

دوشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۸۴

مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت.
آرایشگر گفت:من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا؟
آرایشگر گفت: کافیست به خیابان بروی و ببینی. مگر می‌شود با وجود خدای مهربان این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف.
با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: می‌دانی به نظر من آرایشگرها وجود ندارند.
آرایشگر با تعجب گفت: چرا این حرف را می‌زنی؟ من اینجا هستم و همین الآن موهای تو را مرتب کردم.
مشتری با اعتراض گفت: پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آرایشگاه وجود دارند.
آرایشگر گفت: آرایشگرها وجود دارند فقط مردم به آنها مراجعه نمی‌کنند.
مشتری گفت: دقیقا همینطور است. خدا وجود دارد، فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند! برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد!

درد و غرور

سه شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۸۴

درد موقتی است و غرور همیشگی!

بانک پاسارگاد

سه شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۸۴

به اینم میگن شانس، حالا بعد عمری هم که ما خواستیم بریم و یه مقدارکی سهام پذیره‌نویسی کنیم، اینقده دیر رفتیم که دیگه تموم شده بود!!!
صد بار دیشب به خودم گفتم که به این ریحانه زنگ بزنم بگم برام بکنه‌ها، اما گفتم چرا بچه مردم رو بندازم تو زحمت، خوب خودم میرم!!! فکر نمی‌کردم اینقدر بازارش داغ باشه که صبح علی‌الطلوع ۵۰ میلیارد تومان سهام پذیره‌نویسی بشه!!! حالا این نامردا یه چند هزار تومنشو برای من خالی میذاشتن چی میشد؟ نمی‌مردن که!!!

پسر

جمعه, ۷ مرداد ۱۳۸۴

پسره آی پسره، سپره آی سپره!