بایگانی برای مهر

غربت

شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۸۴

خیلی وقت بود اونجا نرفته بودم! دلم حسابی تنگ شده بود … اما وقتی رفتم همه چیز عوض شده بود، بد جوری احساس غربت می‌کردم! ولی خیلی لذت بردم :)

۲۱۵۹۳

یکشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۸۴

۲۱۵۹۳ یعنی:
می آیی ۲ تایی ۱ی بشویم. ۵ دقیقه با هم باشیم. ۹ ماه دیگه ۳ تا بشویم؟؟؟

بیمه

سه شنبه, ۵ مهر ۱۳۸۴

وای از دست این بیمه‌ای ها!!! من رو یک روز تمام (البته راستش رو بگم؟ ۴-۵ ساعت) از کار و زندگی انداختند که فقط ماشین رو ببینن که خیالشون راحت بشه که ما راست می‌گیم که من زدم به اون پراید … همینجوریش یک خط در میان می‌روم شرکت، فقط همینم مونده بود!

مدیریت

دوشنبه, ۴ مهر ۱۳۸۴

این درس “اصول و مبانی مدیریت” هم عجب چیز مزخرفی است ها!!! دهن آدم رو …
فکر کنم مشکل اصلی من این ترم همین درس باشه … بقیه رو یه جوری می‌شه باهاشون کنار اومد، اما این یکی؟!؟!؟!

تصادف

یکشنبه, ۳ مهر ۱۳۸۴

بالاخره ما هم بعله …
امروز صبح تو راه شرکت یه تصادف حسابی (اولین تصادف) کردم. زدم به یه پراید که اونم زد به یه پیکان (تاکسی خطی). تا حدود بعد از ظهر علاف بودم. اما به خیر گذشت.

من کلاس اولی هستم!

شنبه, ۲ مهر ۱۳۸۴

بالاخره پای من هم به فوق‌لیسانس باز شد …
امروز هم که اولین روز مدرسه‌ها بود، اولین روز کلاس‌های من هم بود. منتها خوشبختانه فقط کلاس‌های صبح برگزار شد و کلاس‌های بعدازظهر امروز کنسل شد …
ولی خداییش بعد از این همه وقت دوری از درس و مدرسه و تنبلی، خیلی برام سخته که ۳ ساعت ثابت پشت سر هم یک‌جا بشینم!!! چون ۲ تا کلاس صبح پشت سر هم و ۲ تا کلاس بعد از ظهر هم پشت سر هم هستند!!!
وااااااااااااااااااای

مهر

شنبه, ۲ مهر ۱۳۸۴

باز بوی مهر، بوی مدرسه…
واییییییییییییی
خدا به داد برسه!