پیام امروز
دوشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۸۴تو اگه آدم بودی که خدا بالای لبت گیس نمیگذاشت!!!
تو اگه آدم بودی که خدا بالای لبت گیس نمیگذاشت!!!
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب همصداییها پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هستهای داره، نه بمبافکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچهای پاشو، روی مین جا نمیذاره
همه آزاد آزادند، همه بیدرد بیدردند
تو روزنامه نمیخونی نهنگها خودکشی کردند
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه، بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانهست
تمام جنگهای دنیا، شدند مشمول آتشبست
کسی آقای عالم نیست، برابر با هماند مردم
دیگه سهم هر انسان، تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو میتونی، بشی تعبیر این رویا
خیلی وقت بود که اینجا هم نیامده بودم! دلم … اصلاً دیگر دلی نمانده بود که تنگ بشود یا گشاد!!!
ولی وقتی رفتم هنوز همان بود که بود … لذت بی نظیری بود … جای همه اونایی که نیامدند و ما را تنها گذاشتند خالی … دَم همه اونایی هم که آمدند و یه حالی به ما دادند گرم …
الغوث الغوث
خلصنا من النار یا رب