همت
چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۸۶چه حس خوبی داره آدم وقتی که خونهاش غرب تهران است و با کسی قرار میگذارد که او اینگونه آدرس میدهد: «انتهای همت، دست راست، …» و تو صبح راه میافتی و میکوبی و به شرقترین نقطه همت میروی و نمیبینی و باز هم شرقتر میروی و بازهم نمیبینی! آنگاه زنگ میزنی و میپرسی: «من رسیدم ته همت، صیاد و امام علی رو هم رد کردم اما هنوز چیزی ندیدم.» و صدایی از پشت گوشی مبایل میگوید: «جنت آباد رو هم رد کردی هنوز یا نه؟» و تو میفهمی که برعکس آمدهای و تو اکنون شرقترین هستی و باید به غربترین نقطه بروی!!!
و چه زیباست که شب قبل هم خواب میبینی که قرار فردا را دیر رسیدی و فردایش خوابت تعبیر میشود، حتی اگر هرچقدر زودتر راه افتاده باشی!!!
جای دوستان خالی
