تمیرگاه مرکزی دوربین

۲ شهریور ۱۳۸۷

اون روزی که دوربین را بردم نمایندگی آفومار برای تعمیر، هرچی من توضیح دادم که بابا تو این دوربین شن رفته و لنزش گیر کرده و لنزش هیچ مشکل دیگری ندارد کسی خرف ما را گوش نکرد. حتی به آن آقای آفوماری گفتم مدار داخلی دوربین سوخته است و دلیلش هم این است که دوربین حتی در حالت نمایش عکس‌ها (Playback) که با لنز کاری ندارد هم تصویر سیاه می‌دهد گوش نکرد! فقط لطف کرد گفت که «۱۴۵ هزار تومان قیمت لنز است و ۵۰ هزار تومان هم هزینه تعویض آن. اگر بعد از تعویض لنز باز هم تصویر نداد باید قسمت‌های دیگرش چک شود و هزینه آن به شما اعلام می‌شود» (یعنی دوربین را که بدهی، ۱۹۵ هزار تومان پیاده هستی. اگر شانس بیاری و درست بشود که هچ، اما اگر درست نشود یا باید ۱۹۵ هزار تومان بدهی و دوربین خراب را تحویل بگیری و یا اینکه باز هم کلی پول دیگر بدهی تا بقیه مشکلات حل شود. یعنی همه جوره رفته توی پاچه‌ات)

من هم که دیدم اینجوری خیلی زور دارد، بیخیال تعمیرش شدم و تصمیم به خرید یک دوربین گرفتم.در همین احوالات بودم که دوستان تعمیرگاه مرکزی دوربین را پیشنهاد کردند. نه آدرس درستی داشتم و نه تلفنی! با هزار دردسر بالاخره پیدایش کردم و همان دوربین را فقط با ۵۵ هزار تومان کامل تعمیر کردند و الآن هم دارد به خوبی کار می‌کند! ۴۰ هزار تومان هزینه «تعویض بورد DC-DC» و ۱۵ هزار تومان هم هزینه «باز و بسته کردن دوربین و تعوض بورد و تمیز کردن شن‌های موجود در لابلای لنز». خدا خیرشان بدهد. از معدود مراکز خدماتی در ایران است که به دلم نشست و می‌دانند که دارند چکار می‌کنند.

برای دیگر دوستانی که به دنبال تعمیر دوربین‌شان هستند آدرس و تلفن آن به شرح زیر است:

  • آدرس: خیابان جمهوری، بین ولیعصر و حافظ، ساختمان آلمینیوم، طبقه یازدهم.
  • تلفن: ۶۶۷۳۹۴۹۴
  • وب‌سایت: http://www.tamir.ir (فعلاً که کار نمی‌کند)

اولین مدال المپیک ۲۰۰۸ چین

۲۹ مرداد ۱۳۸۷

بالاخره ایران توانست در المپیک ۲۰۰۸ چین صاحب یک مدال شود، منتها این مدال برنز است … سید مراد محمدی طلسم مدال‌های ایران را شکست و در وزن ۶۰ کیلوگرم کشتی آزاد مدال برنز بدست آورد. جالب اینجاست که ایشان در سال ۲۰۰۶ در مسابقات جهانی کشتی طلا گرفتند و بعد از آن در سال ۲۰۰۷ در مسابقات آسایی نقره و در سال ۲۰۰۷ در المپیک برنز گرفتند. به نظر می‌رسد اگر ایشان همین‌گونه ادامه بدهند (و یا شاید بهتر است بگوییم اگر فدراسیون کشتی ایران همین‌گونه ادامه بدهند) این مدار برنز آخرین مدال ایشان خواهد بود!!!

خدمات پس از فروش

۲۳ مرداد ۱۳۸۷

واقعاً وقتی می‌گویند که در دنیای رقابت، خدمات پس از فروش حرف اول را می‌زند راست می‌گویند. من امروز به این قضیه ایمان آوردم.

شب عید مامان جان رفتند و یک تلویزیون LCD سامسونگ خرید فرمودند … و این تلویزیون ۵ ماهه، پنلش الآن سوخته و تصویر ندارد. هفته پیش زنگ زدیم گارانتی آمدند و گفتند که دستگاه باید بیاید تعمیرگاه و خودشان می‌آیند و می‌برند ولی زمان مراجعه معلوم نیست! در نتیجه باید دو روز خانه نشین بود! و ما هم گفتیم خوب تلویزیون را من می‌برم محل کار تا بیایند و از آنجا ببرند و هر روز صبح با تلویزیون می‌آمدم سر کار و با تلویزیون می‌رفتم خانه تا اینکه در روز سوم از سامسونگ آمدند. و جالب اینجاست که باز هم بجای تیم ترابری به منظور حمل و نقل تلویزیون، تیم فنی برای بررسی مشکل آمد!!!!!! و گفت که سیستم باید بیاید تعمیرگاه!!! جل‌الخالق … و اینجا بود که من جوش آوردم و زنگ زدم به نمایندگی (۸۲۵۵) برای پیگیری. اگر از اینکه من مجبور شدم ۱۰ بار توضیح بدهم تا افراد پشت خط داستان را بفهمند و گوشی را به بغل دستی خود بدهند بگذریم، نکته جالب این است که ادعا می‌کردند که تقصیر ما است که آدرس را عوض کردیم. من نمی‌دانم پس این شماره سریال را برای چه آفریدند!!! آهان، برای پر کردن و بیشتر کردن محتوی کارت گارانتی حتماً دیگه …

و جالب اینجاست این اتفاقات در حالی می‌افتد که ال.جی. در کمتر از ۲ ساعت در محل حاضر می‌شود و همه جوره مشکل ما را حل می‌کند!

ماجراهای من و دوربین دیجیتال

۱۳ مرداد ۱۳۸۷

این دوربین دیجیتال ما (یادش به خیر) گویا به رحمت ایزدی پیوسته. البته هنوز که نپیوسته. می‌گن قسمت اپتیک‌اش مشکل پیدا کرده و باید عوض بشود و هم‌قیمت خود دوربین است و اینطور که عقل حکم می‌کند باید بی‌خیالش شد و رفت و یک دوربین دیجیتال دیگر خرید. حالا کی می‌ره این همه راه رو؟ باید دوباره کلی تفکر و تعقل و از این جور کارها انجام بدهم (…) تا یک دوربین دیگر انتخاب کنم. بعدش باید کلی فشار و از این جور کارها انجام بدهم (…) تا آن دوربین را اختیار کنم. خدا به داد برسد!!!
من دوربین می‌خواهم … من جدیداً چقدر چیزمیز می‌خوام!!! دوربین عکاسی دیجیتال می‌خوام، دوربین فیلمبرداری دیجیتال می‌خوام، GSP می‌خوام، Eee PC می‌خوام، …

عجبا

۱۳ مرداد ۱۳۸۷

این فیس‌بوک یک امکان خیلی خوب دارد و آن هم افزودن نرم‌افزارهای مختلف به آن می‌باشد. من خودم خیلی در جریان نیستم اما گویا می‌توان با استفاده از امکاناتی که فیس‌بوک در اختیار شما می‌گذارد برنامه‌ای بنویسید و آن را برای همه به اشتراک بگذارید.
بگذریم. یکی از این برنامه‌ها مقایسه کردن افراد نام دارد. شما در این برنامه، دوستان خود را مقایسه می‌کنید. مثلاً دو تا از دوستانتان را به شما نشان می‌دهد و می‌گوید «شما ترجیح می‌دهید با کدامیک از این دو نفر شام بخورید؟» و نتیجه آن هم با ذکر نام و یا بی ذکر نام برای طرفین می‌رود. امروز که داشتم نتایج مربوط به خودم را بررسی می‌کردم، بین اکثر آن‌ها که نتایج معقولی بود (مانند: یک پیروزی برای «شوخ طبعی» و یک شکست برای «گوش موسیقیایی») ولی دو مورد از آن‌ها که هر دو در قسمت شکست‌ها نوشته شده بود خیلی برایم جالب و عجیب بود: more likely to skip class و more confident.
یعنی کسی پیدا می‌شود که فکر کند که من به اندازه کافی از کلاس‌هایم جیم نزده‌ام؟ و یا کسی پیدا می‌شود که فکر کند من رازدار و قابل اعتماد نیستم؟

کد پستی

۱۲ مرداد ۱۳۸۷

امروز که داشتم توی سایت بانک ملت می‌گشتم دیدم که یک فراخوان زدند برای جمع آوری اطلاعات کد ملی و کد پستی مشتریان بانک و برای اینکه به مشتریان برای بدست آوردن کد پستی کمک کرده باشند، یک لینک هم برای ارائه کد پستی داده بودند که شما می‌توانید با وارد کردن شماره تلفن خودتان، کد پستی منزلتان را بدست آورید …

سیرک

۶ مرداد ۱۳۸۷

ما بالاخره دیشب (شنبه شب) تصمیم نهایی رو کرفتیم که برویم سیرک. در آخرین لحظه وقتی تماس گرفتم که مطمئن بشوم که ساعت ۲۲ هم برنامه دارند یا نه، گفته شد: «دیشب (جمعه شب) آخرین شب اجرای برنامه بوده است.» خلاصه جای همتون خالی کلی خر کیف شدیم (از اون ور) …
حالا می‌گن که این سیرک رفته اصفهان، خدا را چه دیدید، یک‌هو پاشودم رفتم …

فیس بوک

۵ مرداد ۱۳۸۷

بالاخره ما هم وارد فیس بوک شدیم … کاریش نمی‌شه کرد دیگه! فکر کنم من رو اینجا بتوانید پیدا کنید. (خدا عالم است، شاید هم نتوانستید)

هنوز خیلی قِلِقش دستم نیامده. ولی همانطور که همه می‌گفتند چیز جالبی باید باشد … حیف که ما از دست رفتیم و این کارها برایمان دیر شده است. یادش بخیر اورکات را…

خسرو شکیبایی

۲۹ تیر ۱۳۸۷

خیلی ناراحت کننده و غم انگیز بود.
روحش شاد و یادش گرامی …

بازگشت

۵ تیر ۱۳۸۷

من بالاخره این وبلاگ رو دوباره سرپا کردم … خیلی سخت بود، ولی شد! (سختی‌اش مربوط به خودم بود نه مربوط به کار فنی‌اش)